صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
234
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
بلكه وقتى مسلمانان از ستمشان رستند و به پناهگاه امن و آسودهاى چون مدينه رفتند ، بر كينه و دشمنى خود افزودند و نامهاى به عبد اللّه پسر سلول نوشتند . او پيش از مهاجرت مؤمنان ، مشرك و رئيس انصار مدينه بود . اگر پيامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مهاجرت نمىكرد و انصار ايمان نمىآوردند ؛ مردم به دور او گرد آمدند و نزديك بود او را شاه خود گردانند و تاج بر سرش نهند . قريش به او و همدستانش ، نامهاى ارسال داشتند و تند و قاطع گفتند : شما محمد را پناه دادهايد . سوگند به خدا ! يا بايد با او بجنگيد ، يا او را از مدينه بيرون كنيد و يا اين كه : ما همگى آنجا مىآييم و خون رزمآوران شما را مىريزيم و زنانتان را اسير خود مىگردانيم . « 1 » ( 1 ) به محض رسيدن اين نامه ، عبد اللّه پسر ابى براى اجراى فرمان برادران مشركش قيام نمود ؛ چون نسبت به پيامبر دلى پركينه داشت و مىپنداشت كه آن حضرت پادشاهى را از او گرفته است . عبد الرحمن پسر كعب مىگويد : وقتى نامهء مردم مكه به دست عبد اللّه ابى و دستياران بت پرستش رسيد ؛ براى جنگ با پيامبر گرد آمدند . پيامبر كه اين خبر را دريافت ، به آنان گفت : تهديد خشونتآميز قريش به شما رسيد ؛ اما اثر زيانبار نيرنگ قريش در شما از آن چه كه خودتان ، براى خويش پيش آوردهايد ؛ بيشتر نيست كه : مىخواهيد با فرزندان و برادران خودتان به جنگ آييد . تا اين سخن را شنيدند ، همگى متفرق گشتند . « 2 » ( 2 ) چون عبد اللّه درماندگى و عدم جرأت را از دوستانش مشاهده مىنمود ، از جنگ امتناع ورزيد امّا در توطئه با قريش همدست گرديد و هر فرصتى كه مىيافت ، در ايجاد فساد و دشمنى ميان مسلمانان و مشركان از آن استفاده مىنمود . يهود نيز در آشوبگرى با او يكى شدند ؛ اما هر آن حكمت خردمندانهء پيامبر خدا ، آتش جنگافروزى آنان را خاموش مىكرد . « 3 »
--> ( 1 ) - ابو داود . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - صحيح بخارى .